تبليغاتX
كلمه - ابهام

                            تصويري كه نماد چند معنايي مطالعات اجتماعي است

كسي كه تحمل ابهام را ندارد ، در مطالعات اجتماعي تاب نمي آورد.بسياري را مي شناسم كه دل در گرو اين دارند كه روزي در مطالعات اجتماعي قطعيتي بيابند و اين حوزه مانند علوم فيزيكي شود.استادي را مي شناختم كه مديحه كتاب هاي انگليسي زبان را مي گفت ؛ چون از ابتدا تا انتها درباره موضوعي خاص با صراحت صحبت مي كنند و فلسفه انگليسي كه مانند باغ وجين شده اي است كه درخت ها مرتب و منظم با متراژ معين از هم قرار دارند.اما امان از كتاب هاي فرانسوي- آلماني ، امان از فلسفه قاره اي كه از سر تا ته معلوم نيست درباره چه چيزي صحبت مي كند.هر دانشمندي مفاهيم انتزاعي بسياري را بار مي كند. مثل جنگل پيچ در پيچي مي ماند كه مه گرفته و هر انديشمند كورمال كورمال جلو مي رود.(تشبيه ها از دكتر مرديها در شماره قبلي نشريه مدرسه)

بايد بپذيريم كه حيطه مطالعات اجتماعي حيطه اي نيست كه جولانگاه خوبي براي ”اراده معطوف به قدرت” عقل مدرن باشد.شايد آنان كه در اين حيطه بدون قيد هاي”احتمالاَ”،”اما”،”اگر” صحبت مي كنند ، تنها طبل رسوايي خود را در تاريخ نظريات مي زنند.هر چه ندانيم اينقدر مي دانيم كه در اين حوزه مانند مردماني هستيم كه در شب تاريك ، در محلي نا معلوم رها شده اند و جز اجسامي را كه با آنها برخورد مي كنند ، به چيز ديگري نمي رسند (يا داستان فيل مولانا) .

به نظرم مي رسد كه ، فلسفه قاره اي بيشتر با سرشت پديدارهاي اجتماعي سازگار است تا  پوزيتيويسم انگليسي زبان ها.شايد به همين دليل هم باشد كه در انگلستان غلبه با انسان شناسي است و جامعه شناسي نمي تواند از سيطره آن رهايي پيدا كند ( نقل به مضمون از سخنراني دكتر فاضلي). پديده هاي اجتماعي و انساني مبهم اند.مقصد و معناي جامعه و تاريخ براي انسان نامعلوم است.در هر حال مقدورات ما اين است.

اين حالت سردرگمي را مي توان در دانشجويان سالهاي اول اين رشته ها ديد كه نمي توانند بفهمند كه اين مطالب پراكنده به هم چه ربطي دارند و احيانا َ حقيقت چيست؟ تجربه خوبي كه من دارم همان است كه كتابي كه از آن هيچ نمي فهمم را ، كنار بگذارم و مدتها بعد كه به طور اتفاقي باز به دستم آمد با نگاهي نو مطالب آن را بررسي كنم.

 طرح سوال به شكلي ديگر : اينجا

نوشته شده توسط سید مرتضی هاشمی مدنی در ساعت  | لینک  |