86/05/30
- چه قدر بی ربط گفته ابوالحسن بلخی : "اگر غم را چو آتش دود بودی /جهان تاریک بودی جاودانه/ در این گیتی سراسر گر بگردی/ خردمندی نیابی شادمانه".من ،خودم با همین دو تا چشمام ، شنبه 27 مرداد 1386 دیدم خردمندانی را که از ته دل شاد بودند.حالا خود دانی جناب بلخی ، شما یا تعریفت از خردمند با من فرق دارد ، یا گیتی رو خیلی کوچک فرض کردی!
- محمد اسکندری را از سال دوم دورۀ لیسانس می شناسم.یعنی از مهر 1382 ، یعنی حدود چهار سال.می خواستیم با چند تا از بچه ها برویم خیابان کریمخان ، ساختمان مرکزی دانشگاه علامه تا نمی دانم به چه چیزی اعتراض کنیم یا اعتراض چه کسانی را به چه کسانی تماشا کنیم.هیچ کدامشان را یادم نیست .اما یادم هست که یکی- که یادم نیست کی بود- به محمد گفت من دارم می روم آنجا ، تو هم بیا.بعد چند نفری با هم راه افتادیم به سمت خیابان کریمخان - هیچ کدام آن چند نفر را یادم نیست -و در برگشتن مثل این بود که هزار سال است که با محمد رفیق هستم."بیان" و میمیک چهرۀ محمد را در آن روز خوب به خاطر دارم.محمد خوب یادم مانده.
- همۀ کسانی که محمد را می شناسند ، می دانند که این ویژگی محمده که در عرض ده دقیقه با هر کس بخواهد می تواند دوست شود.البته با همه حدود چهار سال دوست نمی ماند.این هم از ویژگی های منه که رفیق خوب را چهل سال نگه می دارم، بل بیشتر.
- فکر نمی کنم تا حالا کسی از محمد حرفی با بار منفی شنیده باشد.محمد از هیچ کس ناراحت نمی شود یا می شود و اصلاً نشان نمی دهد یا نشان می دهد و من در این چهار سال ندیده ام و در چهل سال آینده هم نخواهم دید.
- محمد لیسانس روابط عمومی دارد. ورودی ما بود ولی در رشتۀ روابط عمومی.به خیلی از دوستانم هم گفتم که- با توجه به موارد شماره2،3،4- محمد نمونۀ یک مسئول روابط عمومی عالیه.
- شنبه 27 مرداد 1386 عروسی محمد بود با خانم مهدوی فر.آن شب از ساعت سه ظهر تا حدود یک شب من با بهترین دوستانم از ته دل می خندیدیم و شاد بودیم و این واقعا ً معرکه است.(قابل توجه آقای ابوالحسن بلخی!)
-------------------------------------------------------
نوشته شده توسط سید مرتضی هاشمی مدنی در ساعت | لینک
|
86/05/30
آدم ها بسیار آرمانی یا بسیار زمینی نیستند.می آیند ، می روند، گریه می کنند ، و البته می خندند.همین ها ! ما به همین ها می گوییم "آدم".
نوشته شده توسط سید مرتضی هاشمی مدنی در ساعت | لینک

