تبليغاتX
كلمه

                      

دوستان نزدیکم می دانند که من کم رمان و داستان کوتاه می خوانم.دلیلش هم این است که مدت ها تصور می کردم رمان چیزی به معرفت آدم اضافه نمی کند.رمان خوانی حداکثر مثل بستنی خوردن است که سود چندانی ندارد، تنها گاهی برای سرگرمی خوب است.اگر هم نشد ،ضرر چندانی متوجه آدم نمی شود.

البته چند سالی است که این موضع من تعدیل شده.حتی یک لیست تطبیقی از بهترین رمان ها تهیه کردم .به این صورت که از دوستان رمان خوانم خواستم که بهترین ها را به من معرفی کنند.مخرج مشترک لیست ها شد بهترین بهترین ها برای کسی که وقت زیادی برای رمان نمی گذارد.ولی باز رمان خوانی برایم عادت نشده.در اعماق ذهنم ،شاید جایی، در برابر رمان گارد گرفته ام. چرا این را می گویم؟چون الان هم اوقات با ارزشی که سرحالم را برای کتاب های دیگرم می گذارم.نمی توانم در طول روز رمان بخوانم.رمان برای وقتی است که از مطالعات دیگر خسته شده ام - به قولی ذهنم قفل کرده - و یا برای آخر شب و قبل از خواب .

امروز به همان لیست نگاه کردم و "گور به گور" ویلیام فاکنر را خریدم.می دانم که فعلا ً فعلا ً ها درگیرش خواهم بود.

رمان خوان ها کمک کنند : فکر می کنید تلقی قبلی من چه اشکالی داشت؟چه استدلالی بر ضد این تلقی می توان کرد؟

نوشته شده توسط سید مرتضی هاشمی مدنی در ساعت  | لینک  | 

                                 توماس کوهن

 

از چندین سال پیش که با کتاب مشهور توماس کوهن از طریق کتاب های مقدماتی فلسفه علم  آشنا شدم تا این روزها که دارم کتاب کلاسیک "ساختار انقلابات علمی" را می خوانم(همانطور که در پنجرۀ پایین سمت چپ،لینک GoodReads،می بینید) ،همیشه می دانستم که او باعث تغییر تعیین کننده ای در تلقی از علم(Science) شد. به این سوال فکر می کنم که کوهن با علم چه کرد؟

الان بعد از آشنایی مختصری که با او پیدا کرده ام متوجه شدم که چه انسان نابغه و بزرگی بوده.کوهن در بهترین حالت شوک بزرگی بود برای فرآیند علمزدگی(Scienticism) که بعد از انقلاب صنعتی شروع شده بود و در بدترین حالت تیر خلاصی بود به این تلقی.

تا اینجای کار که پیش رفتم فصل چهارم کتاب را تکان دهنده ترین بخش آن دیدم.این بخش با عنوان Normal Science as Puzzle-solving ، همانگونه که از تیترش برمی آید، استعاره ای را به کار می برد و علم عادی (غیر از مواقع بحرانی و انقلابی) را به حل پازل تشبیه می کند.همانگونه که جواب پازل از پیش معلوم است و همانگونه که حل هیچ پازلی راه به حقیقت نمی برد ، علم هم نه کار منحصربفرد و ویژه ای است و نه راه به شناختی وسیع می برد.مَثل علم و عالم (Scientist) ، مَثل معما و کودکی است که معما حل می کند و چند صباحی به این سرگرم است.

حالا می شود تصور کرد که کوهن در بستر تاریخی خودش مانند پهلوانی بود که ستون تناور علم را حسابی تکان داد تا هیبت بنایش نزد دیگران بریزد.

نشانۀ دیگری که اهمیت کار کوهن را می رساند همان است که تاریخ فلسفۀ علم ، با او به دو قسمت تقسیم می شود و گاهی برای اشاره به کارهای بعد از او ،در این حوزه، از اصطلاح فلسفه های مابعد کوهنی (Post-Kuhnian Philosophies) استفاده می کنند.تا آنجایی که من می دانم تمام فلاسفۀ علم مهم بعد از او کارهایشان را در شرح یا نقد کارهای او نوشته اند(از آن جمله لاکاتوش ، فیرابند و لاودن).

در هر حال کتاب "ساختار انقلابات"هم کتاب مهمی است که برای دانشجویان تمامی رشته های علوم انسانی و علوم پایه مفید فایده خواهد بود.گو اینکه در بسیاری از کشور های دنیا به عنوان منبع درسی تمامی این رشته ها مطرح می شود.فقط تنها توصیه ای که می کنم این است که اگر مایلید ترجمۀ فارسی آن را بخوانید صبر کنید تا به زودی ترجمۀ خوب استاد سعید زیباکلام از زیر چاپ در بیاید.دو ترجمۀ دیگری که دیده ام -با احترام به همۀ اساتید و مترجمین- خیلی مأیوس کننده اند.اگر نه که همیشه ترجیح زبان اصلی است ،که هیچ چیز اصلی-خوانی نمی شود. :)

نوشته شده توسط سید مرتضی هاشمی مدنی در ساعت  | لینک  | 

حدود دويست متر پائين تر از نياوران داخل خيابان آقائي ، کتابخانه تخصصی وزارت امور خارجه حدود چهار سالي مي شود كه محل رفت و آمد من است.
اوايلي كه وارد دانشگاه شدم ، شنيدم كه كتابخانه مجهزي است ، منابع جامعه شناسي را هم خوب پوشش مي دهد.درست هم بود.ساختمانش مخصوص كتابخانه بنا شده.كارمندان مؤدبي دارد.بيشتر استاندارد هاي نگهداري كتاب از حفظ دما و ميزان رطوبت تا نحوه چيدمان كتب و نورپردازي را رعايت مي كند.يك امتياز ديگر آن اين است كه كتابخانه تخصصي علوم انساني است و حتي از ديگر رشته ها عضو هم نمي پذيرد.
قديم تر ها فقط با مخزن كتب فارسي كار داشتم.اما از وقتي گذرم به بخش كتب مرجع و كتب لاتين افتاد ،ديدم كه چقدر كتابها سالم تر و تر- تميز تر هستند.تا به حال هم برايم پيش نيامده كه كتاب انگليسي اي را بخواهم و كسي زودتر برده باشد!( براي اولين بار يك ضعف فضاي آكادميك به نفع من شد :)  )
همان طور كه گفتم حدود چهار سالي مي شود كه آنجا عضوم و شايد دو هفته اي يك بار گذرم به آنجا مي افتد.اما تازه كم كم متوجه ضعف هاي كتابخانه مي شوم.وقتي سراغ كتابهاي حتي كلاسيك و مهم فلسفه مي روم، كمتر پيدايشان مي كنم.در مورد مطالعات فرهنگي هم همينطور.حتي مثلا كتاب مشهور و كلاسيك ”كاربرد هاي سواد ” هوگارت را ندارند.ادعا اين است كه كتابخانه تخصصي علوم انساني است ولي بيشتر كتابهاي علوم سياسي ، روابط بين الملل و جامعه شناسي را شامل مي شود.غير منتظره هم نيست.ولي اين ديگر دردي را از من دوا نمي كند.ديروز طي نامه شديد اللحني از مسئولين كتابخانه عاجزانه تقاضا كردم كه اين بخش ها را بيشتر تقويت كنند. :) يك ليست از كتبي، كه زشت است يك كتابخانه نداشته باشد ، را هم ضميمه كردم و دادم به يكي از كارمندان.
در اين فكر ها بودم و ناراحت از پيدا نكردن حداقل سه كتاب مهم .مطلب را به يكي از اساتيدم گفتم.اين استاد ما يكي از الطاف خفيه الهي بود.آدرسي داد از كتابخانه اي و رفت .تازه ما فهميديم كه عجب ”دُر” نايابي را پيدا كرده ايم.
كتابخانه اي كه مقادير زيادي از كتب يك سازمان دولتي منحل شده را به ارث برده.مسئولين سابق آن سازمان دولتي هم زماني ، با پول كلاني كه داشتند ، تمام كتابهايي كه به فكرشان مي رسيده در ايران ممكن است نباشد را خريده بودند.استاد ما مي گفت كه نه تنها كتب مورد نظر كه كتبي را كه سالها دنبالشان مي گشته آنجا پيدا كرده است.
اين هم از برنامه چهارسال آينده مان.

نوشته شده توسط سید مرتضی هاشمی مدنی در ساعت  | لینک  | 

خواندن كتابي اصيل و ناب ، حس خوبي دارد.كتابي كه در آن نويسنده نيامده چندين بحث را از ديگران بگيرد و چندين فضاي فكري را در هم بياميزد تا بلكه به آفرينشي دست بزند.
تازگي ها دارم كتاب ”المنقذ من الضلال”(1) اثر ابوحامد غزالي را مي خوانم.كتاب كوچكي است در باره ء فلسفه و جايگاه آن ‌،و در واقع بيش از اين ، زندگي نامهء فكري غزالي است.در اين كتاب كوچك او بدون گزافه گويي و تطويل بي جا ، اصل كلام را مي گويد. كما اينكه جايي اشاره مي كند : ؟”قصدم معني و تحقق انديشه است نه لفظ و تركيب ”.
اصل بحث او درباره ء مسالهء شناخت است.او تجربهء خود را اينگونه شرح مي دهد كه با شك در تمامي منابع شناخت و معرفت ، ناگهان دچار يك بيماري روحي مي شود يا به قولي ”تجربهء فلسفي” عميقي را از سر مي گذراند ، كه ناشي از ”شك” در تمامي راه هاي معرفت بود (اصطلاح ”تجربه ء فلسفي” را در قرينه ء تجربه ء ديني وضع كردم).در اين حين لكنت زبان مي گيرد و حتي تا مدتي به راحتي نمي تواند غذا بخورد.طبيبان مي گويند كه اين بيماري از ”دل” است و آنها كاري براي او نمي توانند بكنند.
تا اينكه بعد از مدتي خداوند به او لطف مي كند و از ” نور معرفت قدسي ” (2) به او مي چشاند.اينجاست كه در ميابد كه برترين شناخت ، شناخت ديني است و فلسفه و كلام و مانند آن راه به كفر مي برند.
نظرات بنياني (و بنيان كن !) غزالي درباره ء فلسفه و دين در تاريخ اسلام و تمدن اسلامي باعث جريانات متعدد فكري مي شود.او معتقد بود كه فلاسفه در ”بيست فقره ” بر خطا هستند كه سه فقره منجر به ”كفر” آنها و هفده تاي آخر منجر به ”بدعت” مي شود.
اين كتاب را به عنوان پيش درآمدي براي مطالعهء جريانات فكري در تمدن اسلامي جدا‌ َ توصيه مي كنم.
--------------------------------------
(1) . غزالي ، ابوحامد ، ”شك و شناخت (المنقذ من الضلال)” ، ترجمه ء : صادق آيينه وند ، تهران : انتشارات اميركبير ، 1360.
(2) . يك نقل قول ناب در اين زمينه از كتاب :”كشف رازهاي هستي به مدد اين نور بايد انجام يابد ، چه اين نور از سرچشمه ء بخشش خداوند در پاره اي از زمان برون مي تراود ، و براي بهره گيري از آن بايد در كمين نشست.”
نوشته شده توسط سید مرتضی هاشمی مدنی در ساعت  | لینک  | 

در كلام بعضي بزرگان ادب دنيا كه دقيق بشويم ،مي بينيم كه بيانشان چه متانتي دارد.انگار كوه بزرگي خراب مي شود سرت از استواري كلام .با خود مي گويي اين كيست كه سهل ممتنع سخن مي گويد؟از همين لغات هر روزه ي ما چه به-جا استفاده مي كند براي بيان عظمت آنچه مي خواهد بنماياند .
آن نثري كه مي خواهم به آن اشاره كنم اثر كم نظير ”ابوالفضل محمد بن حسين بيهقي” است.تاريخ بيهقي كه گاه ”تاريخ مسعودي” هم خوانده مي شود(چون تنها بخش هايي از آن باقي مانده كه مربوط به دوره ي سلطنت سلطان مسعود غزنوي است) ، نثري عجيب دارد.در واقع او ”نثر داستاني” را در خدمت مي گيرد براي بيان ”محتواي تاريخي”.اعجاز او ، استفاده ي ماهرانه از ”ايجاز” است.وقتي مي خواهد صحنه اي را توصيف كند تنها چند كلمه را به كار مي برد اما تمام صحنه ي وقوع حادثه براي مخاطب بازسازي مي شود.به اين مثال كه چند روزي است من را مشغول كرده نگاه كنيد :
در داستان بر دار كردن حسنك ، مي رسد به بيان حالت مادرش ، كه ”زني بود سخت جگر آور” و‌ .... ”گريست ، اما به درد”.
دقت كنيد :‌ ”گريست ، اما به درد”
نوشته شده توسط سید مرتضی هاشمی مدنی در ساعت  | لینک  | 

ترس و لرز (1)كتاب كوچكي است نوشته ي كركگارد (2)فيلسوف بزرگ اگزيستانسيال.كركگارد در اين كتاب ، فلسفه قابل تاملي را مطرح مي كند و كمتر كسي را مي شناسم كه حين خواندن آن بغض نكند.
فلسفه ي او ، فلسفه ايمان است . مباحث عجيبي در باره موقعيت بشر را متذكر مي شود.يادم مي آيد زماني كه استاد فلسفه ، جزوه ي كوچكي درباره او به من داد ، چنان سرگرم شدم كه تا مدت ها خبري از كتاب ديگري نمي گرفتم.
كركگارد مومن بود و ابراهيم را -كه پدر ايمان است- خوب مي شناخت .سوالي مي پرسد از اينكه چگونه پدر ايمان با فعلي غير اخلاقي مي خواهد سر پسر خود را ببرد؟
حتما تاملات بيشتري درباره فيلسوفان اگزيستانس خواهم نوشت – اگر عمري بود- اما ويژگي كار كركگارد عمل به فلسفه اش در زندگيش بود.فلسفه او روايتي است از زندگيش .در واقع او كتاب را با نام مستعار چاپ ميكند(3) و به نامزد خود تقديم مي كند.او در سال 1842 رابطه اش را قطع كرد.كركگارد مي گويد من عهد شكني كردم و مقصرم اما آيا ابراهيم مقصر نبود؟
كركگارد از خود مي پرسد‌:”آيا بايد با او ازدواج مي كردم ؟در حالي كه عميقا َ احساس مي كردم كه در آن صورت ، ديگر او همان ايده آل نيست.او در اين هنگام در واقعيت جاي مي گيرد.به همان گونه اي كه از ايده آل خارج مي شود. اما در حالي كه از او جدا هستم او همان خاطره مقدس من است كه هميشه در ياد مي ماند.”

1.كركگارد ،سورن ،”ترس و لرز” ،ترجمه : عبدالكريم رشيديان،تهران : نشر ني 1385
2.با نوشتارهاي مختلف در فارسي .مثل : كيركگور ،كركگور ،كركگار و ... l(Kierkegaard=)
3.با نام مستعار يوهان دوسيلنتيو

نوشته شده توسط سید مرتضی هاشمی مدنی در ساعت  | لینک  |