به مناسبت بازگشایی دانشگاه ها،مطلبی را نوشتم که در یک ویژه نامۀ دانشجویی برای ورودی های جدید چاپ شد.در این مطلب سعی کردم تصویری از تحصیل در دورۀ کارشناسی ،در رشتۀ جامعه شناسی ،به این دانشجویان ارائه دهم و همینطور می خواستم آیندۀ چهار ساله شان را برایشان ترسیم کنم.در واقع می خواستم تجربۀ شش سال حضور در دانشکده را به آنها انتقال بدهم تا با آگاهی بیشتری این مسیر را طی کنند.کل مطلب را در زیر آورده ام.
ادامه مطلب

در شب "کوچه گردان عاشق" *به سر و وضع خانه های منطقۀ "کوره پز خانه" نگاه می کردیم.حتی گاهی – با اجازۀ صاحب خانه- داخل خانه شان می رفتیم و مهمانشان می شدیم.با اینکه نگاه ها همه به حال و روز این مردم بود اما بچه ها چند دسته می شدند.توریست ها ،جامعه-بین ها و زائرین (با معذرت از زیگموند باومن!).
در این تقسیم بندی عقلانیت ابزاری از راست به چپ توزیع شده و عاطفۀ انسانی از چپ به راست.توریست ها بی احساس ترین ها هستند.می آیند ، می روند و عکس می گیرند.تا به حال دیده ای توریستی را که جلوی معبدی گریه کند؟یا در صحنه ای دنبال معنا بگردد؟او تنها به فکر دیدن مکان های تازه و کسب تجربه های جدید است.می خواهد حداکثر لذت را در مهلتی محدود ببرد.نور تند فلاش های توریست ها که در چشمم می افتاد ،همۀ افکارم به هم می ریخت.مردم محله هم از فلاش ها گریزان بودند.تا نور تندی می آمد ،چون از خواب پا شده بودند ،دستشان را جلوی چشمشان می گرفتند.اگر نبود شوق چند کیسۀ آذوقه ،آن موقع شب ،نمی ایستادند.
توریسم زادۀ جهان مدرن است.پیش از این ما این مفهوم را هیچ کجای تاریخ نمی یابیم.مسافر بود ،جهان گرد بود ، اما توریست نبود.توریست انسانی است که ربط مستقیمی با عرضه و تقاضای اقتصادی دارد.داخل نمودار عرضه و تقاضا قابل سنجش است.برایش برنامه ریزی می شود تا بیشترین لذت را ببرد و بیشترین سود را برساند.
نگاه جامعه-بینانه ،نگاهی معنا کاو است.می خواهد بفهمد "کوره پز خانه"نشینان چه برداشتی از وضعیتشان دارند؟ وضعیت اجتماع را چطور ارزیابی می کنند؟نگاهشان به جامعه ای که در آن به سر می برند چگونه است؟به ما -کوچه گردان- چگونه؟به مایی که برای توزیع کمک ها و کوچه گردی آمده بودیم.
یادم می آید وقتی داشتیم سوار مینی بوس می شدیم.دو سه نفر از جوان های محله کنار مینی بوس ،روبروی مغازۀ محل ،ایستاده بودند.روی بازوانشان نقش و نگار خال کوبی دیده می شد.معلوم بود بدنسازند.یکی شان با لحن تمسخر گفت :"ماشالا ...ماشالا خیرین.ای ول!".واکنش باقی اطرافیان هم جز پوزخند نبود.اما معنای پشت این بیان چیست؟
باقی بچه ها به در و دیوار خرابه ها نگاه می کردند و جامعه -بین به بچه ها و به مردم محله.یک دسته برای توزیع کمک ها آمده بودند ،یک دسته برای گرفتن کمک و جامعه-بین برای دیدن این دو دسته.
آخرین دسته به اعتباری -و اولین دسته به اعتباری دیگر- "زائرین" بودند.زائرینند که می دیدیم ،و شاید نمی دیدیم ،که در گوشه ای کنار یکی از خرابه ها آرام برای خود می گریستند.در این ضیافت غرور خیرین و خوشحالی فقرا ،اشک می ریختند.اما نه برای فلاش دوربین ها.چشمهای گریانشان به دنبال ناشناسی می گشت که در معبد "کوره پز خانه" ،با آن گلدسته های بلند ،حرفشان را بفهمد.شاید اینها "کوچه گردان" حقیقی هستند."کوچه گردان عاشق" !*
----------------------------------
* "کوچه گردان عاشق" همان برنامه ای است که هر سال در شب 21 ماه رمضان توسط جمعیت دانشجویی امام علی (ع) برگزار می شود.در این شب دانشجویان برای توزیع کمک های بسته بندی شده به مناطق محروم می روند.
*عده ای به دنبال "لذت" ،عده ای در جستجوی "معنا" و عده ای در پی "عاشقی".
تاریخ بر فراز انسان ایستاده . نگاه صبورش خیره به انسان است.
با خودش گفت "خدا هدایت کند ما را" .دیروز داشت کتابی می خواند.دید ،نوشته که فلان شاه به یاد ارتش جاوید هخامنشی ها ، اسم ارتش ویژه اش را گذاشته "گارد جاوید".بلند زد زیر خنده.همۀ نگاه ها برگشت طرفش.همینطور که می خندید صدای خنده اش را پائین آورد و سرش را برد توی کتاب.
انسان عجب موجود عجیبی است."اگر 'گارد جاوید' اسم با مسمائی بود که حکومت به تو نمی رسید."از آن به بعد هر چند ثانیه ،زیر لب ،ریز می خندید.وقتی داشت کتاباش رو جمع می کرد.روی میز کتابخونه اثر قلمش مونده بود : پیش از شما /به سان شما /بی شمارها / با تار عنکبوت نوشتند روی باد / کین دولت خجستۀ جاوید ،زنده باد (شفیعی کدکنی) . "خدا هدایت کند ما را".
برگشتنی هوا سردتر شده بود.

