تبليغاتX
كلمه



                                رمضان


از منظر دینی :


در اسلام مناسک جمعی مهم (مانند ایام البیض ،رمضان ،اعیاد قربان و بعثت ) به گونه ای در طول سال چیده شده اند که مهلت چندانی به مومنین ،برای "فراموشی" نمی دهند.این مناسک جمعی که وقت قابل توجهی از سال را به خود اختصاص می دهند ،یاد آور هدف زندگی برای مومنند.او را به پیوند با نظام سرمدی مژده می دهند.برای او آرامش دینی به بار می آورند و احساسات دینی - که در جمع دارای طنینی چند برابر می شوند- را به اهتزاز در می آورند.



از دید نظریۀ اجتماعی :


مناسک جمعی در اسلام ،که مکررا ً در سال تکرار می شوند و مکملی برای اعمال فردی-عبادی اند در واقع باعث انسجام جامعۀ اسلامی می شوند.این مناسک ،که افراد را با هم پیوند می دهند و حس هویت را در افراد تقویت می کنند ،مانع بزرگی بر سر راه ورود عناصر فردگرایانه به داخل جامعۀ اسلامی اند.افراد جامعه از هر طبقه و قشری در کنار هم به اعمالی یکسان می پردازند و به صورت عریان احساسات دینی خود را بروز می دهند.در طی این فرآیند ،افراد حس اعتماد به نفس بیشتری در بروز رفتار دینی –حتی در زمانهایی که ممنوعیت هایی خارجی برای این بروز وجود داشته باشد- پیدا می کنند.

در مذهب شیعه به دلیل مبارزۀ طولانی تاریخی و همچنین در اقلیت بودن ،مناسک جمعی دینی نه تنها تا حدود زیادی رنگ و بوی سیاسی گرفته ،بلکه به نوعی مبارزۀ اجتماعی برای حفظ عقاید -در میان اکثریت سنی مذهب- تبدیل شده.اگر "عاطفیگری" (عنایت . 61:1380) شیعیان را هم به این مناسک دینی اضافه کنیم ،نتیجه نوعی عمل جمعی است که صِرفا ً بخشی از عمل مومنانه در جریان زندگی نیست ،بلکه جهت دهندۀ زندگی مومنان خواهد بود.


در بسیاری از این مواقع افراد سعی می کنند به طریقی از زندگی روزمره فاصله بگیرند.به این معنی که در طی انجام این مناسک جمعی برای مدتی تمایلات نفسانی خود را کنترل می کنند.به اعتقاد بسیاری از متفکرین "خویشتنداری" منشاء تمدن سازی است.یعنی این سرکوب و مهار زدن بر تمایلات نفسانی است که انسان متمدن را از انسان بدوی متمایز می کند."فرهنگ به طور اساسی با مسالۀ تنظیم و کنترل امیال ربط پیدا می کند."(میلنر. 97:1385)

 

  • عنایت ،حمید ،" اندیشۀ سیاسی در اسلام معاصر" ،ترجمۀ : بهاءالدین خرمشاهی ،تهران :خوارزمی .1380.
  • میلنر ،آندرو و جف براویت،"درآمدی بر نظریۀ فرهنگی معاصر"،ترجمۀ : جمال محمدی،تهران :نشر ققنوس ،1385.
نوشته شده توسط سید مرتضی هاشمی مدنی در ساعت  | لینک  | 

 
313371.jpg
سرویس اندیشه روزنامه «ایران» :صبح پنجشنبه ۱۳۸۶‎/۶‎/۱۵ روبه روى حسينيه ارشاد دو كاميون شركت «Nestle» پارك شده بود و جمعيتى كه براى شركت در دومين همايش «دين و مدرنيته» به سمت سالن حسينيه ديده مى شدند.اين بار «روشنفكران دينى» گردهم آمده بودند تا به آسيب شناسى و نقد پروژه روشنفكرى در ايران بپردازند. توده جمعيت و حضور تقريباً تمامى روشنفكران مطرح اين سال ها بود كه موجب مى شد در هر قدمى چهره هايى آشنا را ببينى.
 

ادامه مطلب
نوشته شده توسط سید مرتضی هاشمی مدنی در ساعت  | لینک  | 

                               

سیر داستان "یک تکه نان" مثل دسته ای از نخ های رنگ رنگی ست که در دست یک نفر باشند.امتداد هر سرنخ در ادامه داستان محو می شود.مجموعه ای از نشانه ها که دنبال پاسخ مشخصی هم نیستند.در ابداع و ارائه این نشانه ها به مخاطب هیچ دریغ نشده است.این هم می تواند به داستان لطمه بزند و هم باعث قوت آن شود.من فکر می کنم که این کار تبریزی کمی به یکپارچگی داستان لطمه زده.در تدوین کارهای قبلی تبریزی –مخصوصاً "لیلی با من است"- این نحوۀ تدوین بریده بریده به کار رفته بود.

یک ایراد گریم و شخصیت پردازی هم در شخصیت پیرمرد های عارف به نظرم می رسد؛ در عرفان ایرانی و اسلامی که ما می شناسیم ژست رفتاری خنده و قهقهۀ از ته دل چندان تعریف شده نیست ،این ژست به عرفان خاور دور نزدیک تر است.پس با متن و جغرافیای طرح داستان همخوان نیست. این به غیر از این است که کلا ً شخصیت سه پیرمرد عارف خوب پرداخته نشده است.

نقطۀ قوت تبریزی ،به نظر من،آنجاست که معصومیت بی نهایت یک انسان را به خوبی نشان می دهد و عمدۀ این مسیر با انتخاب خوب بازیگر نقش "سرباز" (هومن سیدی)پشت سر گذاشته شده.تنها صورت سرباز داستان- بدون اینکه نیاز به دیالوگ زیادی داشته باشد- نصف راه  را رفته است.

لحظه ای که خوب طراحی شده است ،لحظۀ اوج داستان است که در انتهای فیلم روایت ها و زمان های متفاوت هم را قطع می کنند.گذشته و حال ،در هم و بر هم به مخاطب تحویل داده می شود تا در عرض سه دقیقه اضطراب و شکاکیت بتواند روند داستان را از اول بازسازی کند و متوجه سیر اصلی داستان شود.

 

کارگردان:  کمال تبریزی بازيگران: اسماعیل خلج، احمد آقالو، گلاب آدینه، رضا کیانیان، رویا نونهالی، هومن سیدی

نوشته شده توسط سید مرتضی هاشمی مدنی در ساعت  | لینک  | 

 

                                  

  • بچه ها همه سلام می رسونن .ما دیگه داشتیم می رفتیم سراغ سفرۀ هفت سین خودمون.
  • هفت سین؟
  • سحابی ها ... می خوایم به سحابی جبار نگاه کنیم ، می گن اگه وقت سال تحویل به سحابی جبار نگاه کنی و آرزو کنی ،آرزوت برآورده می شه.البته اینو دخترا می گن.
  • حالا کجاست؟
  • چی؟
  • همین سحابی هایی که می گین.

  • آهان ... اگه به سمت غرب نگاه کنین ،سه تا ستارۀ پر نور می بینین که تو یه خطن، اون کمربند جباره اگه بیشتر دقت کنین سه تا ستاره کم نور دیگه هستن که پائین تر از بقیه هستن...اون ستاره وسطیه خود سحابی جباره. پیداش کردین ؟
  • بله
  • ا...البته این فقط صورت فلکیشونه ها . بیشتر سحابی ها رو فقط با تلسکوپ می شه دید.جبار یه زایشگاهه.ولی سحابی اسکیمو هم خیلی دیدن داره.قشنگ ترین قبرستونیه که توو عمرم دیدم.
  • قبرستون؟
  • آره ،سحابی هم محل تولد ،هم محل مرگ ستاره هاست.همه شون بر می گردن به همون جایی که ازش متولد شدن.
  • مو نمی دونستُم ستاره ها هم می میرن.
  • همه شون میمیرن.خیلی از ستاره هایی که ما میبینیم شاید میلیون ها سال پیش مردن ولی ما به خاطر مسافتی که باهاشون داریم هنوز داریم اونها رو می بینیم.   
  • یعنی اینقدر دورن؟
  • خیلی دور خیلی نزدیک! وقتی با دنیای خودمون مقایسه کنیم خیلی دورن اما اگر با کهکشان های دیگه مقایسه کنیم تازه می فهمیم چقدر به ما نزدیکن و ما خبر نداریم.

قسمتی از دیالوگ فیلم "خیلی دور ،خیلی نزدیک" :

تهيه كننده و كارگردان: سيدرضا ميركريمي بازیگران: مسعود رايگان، الهام حميديفيلمنامه: سيدرضا ميركريمي، محمدرضا گوهري

نوشته شده توسط سید مرتضی هاشمی مدنی در ساعت  | لینک 

                                 توماس کوهن

 

از چندین سال پیش که با کتاب مشهور توماس کوهن از طریق کتاب های مقدماتی فلسفه علم  آشنا شدم تا این روزها که دارم کتاب کلاسیک "ساختار انقلابات علمی" را می خوانم(همانطور که در پنجرۀ پایین سمت چپ،لینک GoodReads،می بینید) ،همیشه می دانستم که او باعث تغییر تعیین کننده ای در تلقی از علم(Science) شد. به این سوال فکر می کنم که کوهن با علم چه کرد؟

الان بعد از آشنایی مختصری که با او پیدا کرده ام متوجه شدم که چه انسان نابغه و بزرگی بوده.کوهن در بهترین حالت شوک بزرگی بود برای فرآیند علمزدگی(Scienticism) که بعد از انقلاب صنعتی شروع شده بود و در بدترین حالت تیر خلاصی بود به این تلقی.

تا اینجای کار که پیش رفتم فصل چهارم کتاب را تکان دهنده ترین بخش آن دیدم.این بخش با عنوان Normal Science as Puzzle-solving ، همانگونه که از تیترش برمی آید، استعاره ای را به کار می برد و علم عادی (غیر از مواقع بحرانی و انقلابی) را به حل پازل تشبیه می کند.همانگونه که جواب پازل از پیش معلوم است و همانگونه که حل هیچ پازلی راه به حقیقت نمی برد ، علم هم نه کار منحصربفرد و ویژه ای است و نه راه به شناختی وسیع می برد.مَثل علم و عالم (Scientist) ، مَثل معما و کودکی است که معما حل می کند و چند صباحی به این سرگرم است.

حالا می شود تصور کرد که کوهن در بستر تاریخی خودش مانند پهلوانی بود که ستون تناور علم را حسابی تکان داد تا هیبت بنایش نزد دیگران بریزد.

نشانۀ دیگری که اهمیت کار کوهن را می رساند همان است که تاریخ فلسفۀ علم ، با او به دو قسمت تقسیم می شود و گاهی برای اشاره به کارهای بعد از او ،در این حوزه، از اصطلاح فلسفه های مابعد کوهنی (Post-Kuhnian Philosophies) استفاده می کنند.تا آنجایی که من می دانم تمام فلاسفۀ علم مهم بعد از او کارهایشان را در شرح یا نقد کارهای او نوشته اند(از آن جمله لاکاتوش ، فیرابند و لاودن).

در هر حال کتاب "ساختار انقلابات"هم کتاب مهمی است که برای دانشجویان تمامی رشته های علوم انسانی و علوم پایه مفید فایده خواهد بود.گو اینکه در بسیاری از کشور های دنیا به عنوان منبع درسی تمامی این رشته ها مطرح می شود.فقط تنها توصیه ای که می کنم این است که اگر مایلید ترجمۀ فارسی آن را بخوانید صبر کنید تا به زودی ترجمۀ خوب استاد سعید زیباکلام از زیر چاپ در بیاید.دو ترجمۀ دیگری که دیده ام -با احترام به همۀ اساتید و مترجمین- خیلی مأیوس کننده اند.اگر نه که همیشه ترجیح زبان اصلی است ،که هیچ چیز اصلی-خوانی نمی شود. :)

نوشته شده توسط سید مرتضی هاشمی مدنی در ساعت  | لینک  |